آرشیو برای ماه : بهمن, ۱۳۸۷

پیک

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

خر ابرو داره؟ یه عروسک خر گرفتم که ابرو داره. شاید تمثال یا تندیسه از کسی. به هر حال خر ابرو نداره. داره؟

امروز موقع انتخاب واحد برای ترم دو، و موقعی که تنهایی از دانشکده برق تا دانشکده علوم رو رفتم تا برای نمره با استادها صحبت کنم، بعد از مدتها احساس ناراحتی کردم. استاد زبانمون کلّاش بوده. مدرک هاش تقلبی بودند. دلیل دو چیز عجیب رو فهمیدم. یکی ورودم به این دانشگاه، یکی دیگه هم راحت بودنم سر کلاس زبان و حس دوستی به استاد زبانمون. ترم دیگه باید چهارده واحد -نه بیشتر- از واحدهای همین ترم رو به انتخاب خودم دوباره بخونم تا شاید این دفعه درس رو یاد بگیرم.

ام پی فور پلیر خریدم با مارک آی-ریور. گویا حواسش نبوده ادای آی پاد رو در آورده. ولی خوشگله، کیفیت صداش واقعا خوبه و نمایشگرش هم همینطور. خیلی هم از آی پاد ارزونتر نخریدمش. کاش اول اسمش آی نداشت و من رو به یاد آی پاد نمی نداخت.

فیلم چارچنگولی رو ببینید. کلا تو سینمای ایران دنبال فیلمهای خنده داری باشید که دین و مذهب رو شستند و کنار گذاشتند. ولی باید توشون خوب دقت کرد چون همون لا ما ها کلی کمک به اسلام و مسلمین کردند و با طنز داروی تلخ نمی  دونم چی چی رو بهمون خوروندند. تو سینما آزادی وسط فیلم چارچنگولی هم برق رفت. من خوش شانسم(این sarcasm نیست) یا اصول سینماها اینطور شده؟

اونقدر که فکر می کردم آدم خوبی نیستم. امروز تا یک کم ناراحت شدم ادای عصبانی ها رو در آوردم و شیر آبی که باز بود و نبستم و تند از کنارش رد شدم.

دوست دارم آدم مشهوری بشم و چیزهای زیادی برای سرگرم کردن خودم داشته باشم تا به چیزهای مهمتر فکر نکنم.

اشتباهات احتمالی این صفحه  رو ببخشید.

چهار رود

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

انسان حرف زد و دروغ گفت. تونست “حرام” رو بشنوه و اعتنا نکنه. تونست با خودش حرف بزنه، حرفهایی که خودشو چند تکه کرد. تکه ای که حرفای خوب می زد و تکه ای که حرفهای بد می زد. حرف جدا کرد اونو. کلمه مسیر ایجاد کرد. مسیر فاصله ایجاد کرد. فاصله زمان ایجاد کرد. و زمان، اختیار. انسان مختار بود و واقعیت رو عوض کرد. مختار بود و نشنیده گرفت و خورد میوه ای که نباید می خورد. انسان مختار بود و حرفهاش فاصله ایجاد کردن. طوری که نمی شد دیگه آینده رو به سادگی قبل دید. انسان آینده رو ندید، مختار بود، زمان رو حس کرد تا خوب شد یا بد. تا مجازات شد یا پاداش گرفت. انسان از اسارت بیرون اومد وقتی حرف زد. از اسارت تنهایی. اسیر شد وقتی حرف زد. اسیر زمان و اختیار.

 تعریفم از جهان که چهار، پنج سال پیش ارائه داده بودم رو دوست دارم. جهان مجموعه ای از اجسامه که نسبت به فهم اون اجسام بسته است.

امروز بعد از سه هفته رفتم شرکت. دوست داشتنی تر شده بود. خیلی جذاب تر از دانشگاه. می ترسم تو این جنگ دانشگاه و کارم هر دو بازنده بشن.

نابرابر

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

دیروز بعد از امتحان برای بیشتر با هم بودن ناهار رو تو دانشکده خوردیم. روی میز توی سالن ناهار خوری بروشوری دیدیم که توسط دانشگاه صنعتی شریف تهیه شده بود و ضد صهیونیسم بود. مطالب جالبی داشت. از همه جالبتر، صفحه ی آخرش بود که هر چی برند تو زندگیم دیده بودم زده بود و بالاش درخواست تحریم و بایکوت داده بود. از جمله ی اونا، نوکیا، اینتل، آی بی ام، بابیلون (دیکشنری ای که کلی از تحقیقات صورت گرفته تو ایران و خیلی از زبان انگلیسی های پاس شده تو دانشگاه مدیونشن) و نستله بود. اگه اینا اشتباهه، خیلی خیلی بیجا می کنه کسی که اطلاعات اشتباه تو یه بروشور می زنه. و اگر درسته. اسرائیل تو اونقد زمین داره چیزهایی می سازه که بشریت مدیونشه. اگر پردازنده اینتل نبود اون بروشور رو باید با ماشین تحریر می ساختن، احتمال اینکه سازنده بروشور تو بازه زمانی یک ساعت قبل یا بعد از تهیه بروشور از محصولات نستله استفاده کرده باشه هم بالاست. و مطمئنم از Run time error های دیکشنری نارسیس خوشش نمیاد و ترجیح می ده از بابیلون استفاده کنه. اون وقتی رینگ تن مخصوص نوکیا رو می شنوه یاد مامانش میفته، چون گوشیش نوکیاست و مامانش برای اینکه نگرانش نباشه نمی ره تظاهرات ضد صهیونیسم، به گوشیش زنگ می زنه. حالا اگر اونجا پر از فلسطینی بود چی؟ کل اعراب دارن چیکار می کنن؟ ایرانیا؟ اگه اون برندها برای اسرائیلن، من به اسرائیل پیشنهاد می کنم مصر، اردن، لبنان، ایران و همه ی این مصرف کننده های پر ادعا  و کرک کننده و کرک کشنده های بی سود رو بکشه و با استخوناشون ایندفعه به جای شونه و صابون سی پی بو بسازه. دقت لازمه،  اگر اون حرفهای تو بروشور راست بودن.

لایه

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

به نتیجه ای رسیدم. وقتی فکر می کنم آدم چیزی جز هورموناشو نوروناش نیست، می بینم خودم چیزی جز هورمون و نورون نیستم. ولی وقتی فکر می کنم که آدم روح داره و فرقش با حیوونا چیزی فراتر، یا غیر از حرف زدنشه، خودم رو آدمی می بینم که روح داره و خوابهایی که می بینه بخاطر نتیجه گیری منطقی ناخودآگاهش نیست. اینجاست که به جای اینکه یک واقعیت داشته باشی و بخوای اونو بفهمی یا تفسیر کنی، واقعیتی داری که با تفسیر تو به وجود میاد و تغییر میکنه.

خوشحالم، چون طوری هستم که دوست دارم حتی وقتی با خودم رو راستم. ازخود راضی بودنم و غرورم رو دوست دارم. من می دونم و افتخار می کنم که فکر کردم.

اخیرا به تریسی می گن روانشناس، تو گوگل جستجو می کردم روانشناس، به فارسی، جستجوهای قبلی که با روانشناسی شروع می شدن جالب بود.” روانشناسی رنگ ها” “روانشناسی ازدواج” “روانشناسی عشق”. حتما اسکینر و فروید رو فیلسوف می دونن و به هیوم و دریدا و امثالهم هم می گن شاخ، ملهد، کسی که چیزی می گوید که خودش هم نمی فهمد.

نمی دونم چه حسیه، وسط همه ی امتحانها دامن گیرم می شه و بهم دستور موکد می ده که برگه سوالها رو پاره کنم و برم بیرون. علت یابیم برای این حس، داشت به “جلب توجه جنسی” نزدیک می شد که بوجود اومدن این حس وسط امتحان اخلاق، همه چیز رو به هم زد. چون موقع امتحان اخلاق همه پسر بودن. هشت ساعت بیشتر وقت نداشتم که اونو به “بلد نبودن” ربط بدم، چون اون هم موقع امتحان زبان نفی شد. تصمیم گرفتم به علتش فکر نکنم دیگه. ولی احتمالا سر امتحان فیزیک دو این کار رو خواهم کرد. چون هم آزمون مختلطه، هم اینکه بلد نیستم، هم اینکه آخرین آزمونه و ممکنه بعدا پشیمون بشم و این حس رو نتونم جور دیگه ای ارضا کنم.

آفزران

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

اتفاق عجیبی افتاد. با یکی از دوستان تو راهروی دانشکده بودیم و هر دو ادعا داشتیم که این ترم مشروط میشیم. درست مثل دو تا پیرزن یا پیرمرد که درمورد دردها و بیماریاشون کل میذارن. فقط سعی داشتیم برای اون یکی ثابت کنیم مشروط شدنمونو. سهیل (که سال بالاییه و دبیرستانمون با هم یکی بود) رد میشد حرفامونو شنید و کاملا جدی گفت که طبیعیه، ترم یکی ها خیلی مشروط میشن. اون موقع من خوشحال شدم ولی دوستم گفت :”چه حرف نا امید کنده ای زد!” حالا شما قضاوت کنید که من مشروط میشم یا دوستم؟ برای اینکه جوابها متفاوت باشه، من دروغ میگفتم یا دوستم؟

برند gsmart برند قشنگیه برای گوشی موبایل.

اخیرا بارها اتفاق افتاده که از زنده بودنم خوشحال شدم. مثلا از اینکه میتونم با تنفسم ذرات هوا رو جابجا کنم یا با دستم لیوانو. خوب طبیعتا الآن باید برای من زنده بودن انقدر طبیعی شده باشه که حسش نکنم. ولی بدون اینکه از اینکه قراره بمیرم ناراحت باشم، از اینکه زنده ام لذت می برم.

یه پیشنهاد دارم. یک هفته همه ی کارهاتونو کنسل کنید. خونتون بمونید و بخوابید. شبها قبل از خواب تو اتاق تاریکتون پلکاتونو باز بذارید و به وحشتناکترین چیزها فکر کنید. صبحش تا می تونید رو تخت خوابتون بمونید. و بخوابید. وقتی بیدار شدید اتاقتونو کثیف کنید، یا هر کار مخرب دیگه. باز بخوابید. یک هفته اینطور زندگی کنید. به چیزای جالبی برمیخورید. فرق خواب و بیداری رو نمی فهمید و تو بیداری انتظار ادامه ی اتفاقات خوابتون رو دارید. من اینو تجربه کردم. یک هفته تو هشتاد سال زندگی اونقدر کم هست که این تجربه رو به تجربه ای خوب نزدیک کنه.

درمورد پاراگراف اول، قاضیِ این هم باشید که من پست ترم یا دوستم.

اولین آرزو

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

یادت بیاد وقتی که ازت خواستن سه تا آرزو کنی اولین آرزوت چی بود. به اطراف نگاه کن!

شرور

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

ع.م. یکی از اطرافیانمه. ع.م. موهای کمی داره و برای اینکه کم بودن موهاش معلوم نشه موهاشو خیلی کوتاه می کنه. ع.م. از اینکه ایرانیه ناراحته. وقتی بخوای ع.م. رو ناراحت کنی فقط کافیه بهش بگی شدی مثل مردای ایرانی. اون مردای ایرانی رو مردهایی چاق، کچل، پرخور و چاپلوس می دونه. زبان فارسی رو زبونی احمقانه و تقویم شمسی رو غیر معتبر و دست و پاگیر می دونه. ع.م. از اصطلاحات انگلیسی ای مثل “ایتز اوکی” -با یه لهجه ی شدیدا آمریکایی- “هندل اش کن” -با لهجه ی نه چندان آمریکایی، “این کِیس” و اینها خیلی استفاده می کنه. ع.م. تو خودشه. ع.م. از یه چیزی ناراحته، شاید از دو چیز. چیزی که ازش ناراحته و ناراحتیش.

خسرو را گفتند فلان حاکم را به درگاه خواندیم تعلل ورزید. جواب داد اگر برای او دشوار است که تمام بدن نزد ما آید ما به جزئی از تن او اکتفا می کنیم. بگویید سر او را به درگاه ما آورند./ اسلام، تحریف شده اش هم بهتر از اینه. خسروپزویز، تا اونجایی که شنیدم آدم عوضی ای بوده. ولی تا اونجایی که می دونم آدم خیلی عوضی ای بوده.

و عمرم داره می گذره. من پیامبر نشدم. بله، تغییری که فکر استقرا دوست من تو بچگیم اونو تغییری بزرگ و لایق زندگیِ من می دونست اتفاق نیفتاد. من پیامبر نشدم.

ناخودآگاهِ من، می گن هستی. اگه هستی یک کم واضحتر با خودم حرف یزن. وقتای بهتری رو برای با من بودن گیر بیار ببینم چی میگی.

پشت ماتیزه سبزی که از رسالت بعد از گیشا رد می شد نوشته بود:
when I grow up I like to be a porsche

رکورد

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin

امیدوارم عمر این وبلاگ، بیشتر از دو سال بشه. تا رکورد پیرترین وبلاگم که وحید وب دات پرشین بلاگ دات کام بود رو بزنه.