نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

و اینطور شد که کاملترین دینِ خدا نازل شد بر کاملترین آفریده ی خدا. دینی که کلی ماده تبصره داشت، بعضی اجراشون راحت بود و بعضی سخت. در حالیکه اجرایِ همه شون لازم بود. یعنی اگه سخته رو اجرا نمی کردی و آسونه رو اجرا می کردی نتیجش می شد همین جستجو برای “داستان سکسی” تو فضای سایبر. جستجویی که اونقدر تکراری و پرطرفدار بوده که تو رنکینگ گوگل با حرفِ دال اوله. بر می گردیم سرِ ماده تبصره. بله آسون بود که ناموس داشته باشی و خودت رو کنترل شده نشون بدی و بقیه رو کنترل کنی. ولی آسون نبود خمس بدی و آسون نبود ربا نخوری. سخت بود نگه داشتن اقتصاد و درست کردنِ پایه ای از دین که یک کم، فقط یک کم عمیق تر از ظاهرِ چادرِ مادرانِ کسایی باشه که تو گوگل اینا رو می خوان. خدا بنده اش رو نمی شناخت؟ چرا تو کشورهایِ اسلامی اینطوره؟ این صد در صد یه نقصه. شاید نقص تو آدم، ولی دینی که ادعایِ کمال داره باید نقصِ آدم رو هم در نظر بگیره، من یا هر کسِ دیگه ای هم بلده بگه خوب باشید و خمس بدید و زنا نکنید. من یا هر کسِ دیگه خیلی قشنگتر و محکمتر و حساب شده تر اینها رو می گیم، قانون می ذاریم و اجرا می کنیم. برایِ پورنوگرافی هم قانون می ذاریم و اجرا می کنیم. چون آدم رو می شناسیم. ارزشِ آدم رو من با این نوشتم پایین نمی آرم. دینی پایین میاره که نتیجش جستجوهایِ گوگله با زبونایِ فارسی و عربی. اینجاست که همه چیز واضحه، قانونِ الهی که من نمی دونم درموردِ آدم چی فکر کرده که یکی رو اولی الامرِ پاک سرشت برایِ حکومت معرفی کرده، در برابرِ قانونِ مدنی که درموردِ آدم خیلی درست فکر کرده.
دشمنی با دین ندارم یعنی در اون حد نیستم. سعی هم می کنم دستوراتش رو اجرا کنم. ولی من توضیح می خوام، بد اجرا شدنِ دین، دینی که ادعایِ کمال داره دین رو بی عیب نمی کنه. بلکه یه عیب به عیبهاش اضافه می کنه؛ “قابلِ اجرا نبودن”
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin
برای لاغر شدن لازم نیست رژیم بگیرید، کافیست رژیم شما را بگیرد.
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

تازه هفته شروع شده بود، دعوت شدم به شرکت تو بازاریابیِ هرمیِ کوئست. به ابتکارِ یه شرکتِ بزرگ تو هنگ کنگ که چیزهایِ بی ربطی می فروخت؛ سی سال به مدت یک هفته اقامت تو هتلهایِ طرفِ قرارداد، وسیله ای که به اینترنت وصل می شد و می شد گوشیِ تلفنِ یک خط بین المللی، جواهرات و یک دیسک نانو که به هرجات می زدی دردش آروم می شد. من نزدیکِ چهار میلیون می دادم و از اینا می خریدم. حالا من می شدم بازاریاب. باید سعی می کردم به چند نفر دیگه هم بگم که از همینا بخرن، نه برای استفاده، برای بازاریاب شدن. برای اینکه اونها هم بازاریابی کنن و بازاریاب کنن تا چهار میلیونم برگرده. اینجا کار تموم نمی شد، باید هی بازاریابی ادامه پیدا کنه تا درآمدِ من به ماهی شصت هزار دلار برسه. یعنی در بهترین حالت شش میلیون دلار از کشور خارج می شد تا من شصت هزار دلار بگیرم. تجربه ی خوبی بود، کسایی رو دیدم که این کار رو می کردن. عده ای از جوونهایِ هجده تا بیست سال، ساکن محله هایِ نازی آباد تا شوش. انگار قصد داشتن طلبِ یه نسل رو صاف کنن و ناخودآگاه دهنِ اقتصادِ کشور رو. من دیدمش که برایِ جمع کردنِ چهار میلیون به دروغ به دوستاش می گفت مامانش رو تختِ بیمارستانه و پول لازم داره. برایِ خریدنِ تور؟ یا جواهرات؟ خیلی پول دوست داشتن. آگهیِ خریدِ پنت هاوس ها رو از روزنامه نگاه می کردن و خودشون رو بهش نزدیک می دیدن. با اطمینان همه ی تلاشها رو برایِ پول می دیدن. انگار ندیده بودن کسی رو که پول زیاد داره و فقط شنیده بودن که پول خوبه، پول خیلی خوبه و هرچی نداریم بخاطرِ نداشتنِ پوله. بی ارزش شد همه ی شکرهایی که آباءشون می کردن. باطنِ دینشون معلوم شد، فقر. قناعتی که ازش حرف می زدن بخاطرِ نداشتنِ توانِ پول درآوردن بود، حتا با دزدی و خیانت. مثل روزه ای که بخاطرِ نبودِ غذا گرفته بشه.
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

اگر می خوای بدونی، باید خیلی بدونی. ناقص بدونی دونسته ات اذیتت می کنه. اینکه آدم خیلی خودش رو بشناسه جلویِ لذت بردنش از زندگی رو می گیره. اینکه احساساتت رو به هورمون ربط بدی، اینکه با شناختت مفاهیم رو (از دیدِ خودت) کم ارزش کنی، لذتت رو از بین می بره. اینکه به غددِ فوق کلیوی ات فکر کنی جلویِ تاثیرِ ترشحاتش رو می گیره. نباید بشناسی و پست تشخیص بدی. باید یا ندونی پست هست، یا اونقدر بدونی که بفهمی پست بد نیست و همه چیز پست هست و اصولا چون پست بودن نسبی اِ، به عبارتی هیچ چیز پست نیست. باید بیشتر بدونی اگه فکر می کنی زندگیت راضیت نمی کنه. چون نمی شه کمتر دونست. دونسته ات بد وقتی به ذهنت میاد. موقعِ اورگاسمِ فکری، به وضعیتِ ضربان قلبت و نقشت تو آفرینش فکر کنی نسلی نخواهی داشت. یه دونسته لازمه، اینکه اونقدر همه چیز شبیهن که پَستی وجود نداره و باید از بعضی دونسته ها صرفنظر کرد. هستند چیزایی که شناخته می شن و محترم می مونن. عشقی که منشا اش شهوته و محترمه. مگه همه ی آدم چیه؟ شهوت چه فرقی با خواستِ روحانی داره؟ منشاِ خواستِ روحانی چیه؟ اگر پیدا بشه تیکه ای از مغز یا هورمونی که انسان رو به پرستش وادار می کنه، ارزشِ پرستش کم می شه؟