نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

آمده اول به اقلیم جماد وز جمادی در نباتی اوفتاد
سالها اندر نباتی عمر کرد وز جمادی یاد ناورد از نبرد
وز نباتی چون به حیوانی فتاد نامدش حال نباتی هیچ یاد
باز از حیوان سوی انسانیش میکشید آن خالقی که دانیش
عقلهای اولینش یاد نیست هم ازین عقلش تحول کردنیست
مولوی
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin
ازم حوصله می خوان، ندارم. ازم تلاش می خوان، نمی تونم. بهم فرصت می دن، نمی خوام. ازم انگیزه می خوان، ندارم، بهم می دن، نمی خوام. نمی شناسم چیزی که شدمو. روم نمی شه از اطرافیانم بپرسم با چه انگیزه ای اطرافیانِ منن. به خودم قول دادم همه چیز رو بگذرونم، فکر نکنم و لبخند خالیمو نگه دارم.
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

مشهد، حرم خیلی قشنگتر شده بود از یازده، دوازده سال پیش که رفتم. آدم دوس داشت هی توش بمونه. همه تیپ آدمی هم اونجا بود، همه خوب بودن. مشهد شهرِ خوبیه، تو شهر هیچکس کارای بد نمی کنه و کسی با این قضیه مشکلی نداره. هرکی بخواد کاری کنه میره طرقبه و شاندیز. کارِ بد هم تعریف جالبی داره، کلا با هیچ خانومی نباید حرف زد چون حجابشون کامله و نگاههای شهوت آلودی دارن چون نباید باهاشون حرف زد… تو مشهد رو دیوار نوشته بود علم هرچه بیشتر، فرزند هرچه کمتر. تو مشهد تاکسیها صبحهایِ جمعه از رادیو برنامه طنزِ صبحِ جمعه با شما گوش می دادن و صدای خنده رو دیالوگهایِ بی مزه رو می شنیدن و نمی خندیدن. باید می شنیدن چون همیشه می شنیدن چون باید می شنیدن. اونجا برای اینکه با یکی که کروموزوم جنسیش با تو فرق داره صحبت کنی باید باهاش نسبت داشته باشی. حتا اگر فرق نداشته باشه باید موضوعِ صحبتتون روشن باشه. هنوز جاهای مهم شهرفروشگاهِ کفشهایِ بلا و نهرین و ملی و ایناست، توشون دمپایی و کفشهای چینیِ سنگین می فروشن، ژیانها هم مثل ماشینایِ دیگه بد می رونن و بوق می زنن. تو رستورانایِ بینِ شهری نوشابه شیشه ای چندبار مصرف سرو میشه. رو شیشه ی سوپری ها هم بزرگ نوشته بستنی کیم. کلن خوبه. شما هم برید. درضمن با شلوار ورزشی یا راحتی هم نمیشه وارد حرم شد.
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin
همه دوست دارن توسط بقیه ی آدما گرامی داشته بشن و ازشون بعنوانِ یه آدمِ خوب یاد بشه. ولی باید دقت کرد که اجتماعِ آدما به کی میگه آدمِ خوب و به کی میگه بد. اینطوری یک کم بیشتر فکر کنی می فهمی بهتره که تو جامعه به خوبی مشهور نشی. هر آدمی، با تقریبِ خوبی هیچ آدمِ دیگه ای براش مهم نیست. درسته که بعضی وقتها تو یه مجسمه از یه آدمِ خوب و بزرگ و مشهور می سازی و لذت می بری از گرامیداشتِ سعدی و حافظ و اینا. ولی این کارت برای خودته، برای تشویق کردنِ آدمایِ دیگه به رعایت کردنِ یک الگو برایِ آدمِ بزرگ و مشهور شدن. اون الگو اینه که تو بقیه رو زیاد خوشحال کنی و به جامعه خیلی خدت کنی. آدما از کسایی که از زندگیشون فقط لذت می برن و به کسی خدمت نمی کنن خوششون نمیاد و هیچوقت ازشون بعنوانِ آدمِ خوب یاد نمی کنن. در حالیکه اون آدم واسه خودش خوبه ولی جامعه داره همه ی آدمها رو به خدمت به خودش دعوت می کنه و یه نیازِ کاذب به اسم شهرت و محبوبیت ایجاد می کنه. ولی مخصوصا تو ایران این اتفاق وقتی میفته که خودت بیچاره شی. به قول اون بنده خدا که ازش پرسیدن کشور جهان سوم کجاست گفت کشوریه که بخوای جامعه رو آباد کنی باید خونه رو خراب کنی، بخوای خونتو آباد کنی باید جامعه رو خراب کنی.
پ.ن۱: من از همون احمقایی هستم که این نیازِ کاذب توشون اثر کرده و گولِ جامعه رو می خورن.
پ.ن۲: فک کنم اون بنده خداهه پروفسور حسابی بود.
نوشته شده در قسمت :
نوشته توسط :
admin

یه نون بربری خرید با یه قالب پنیر. رفت تو یه پارکِ کوچیک که دقیقا زیرِ دکلِ برقِ فشار قویه. الآنم رو یه نیمکتِ سرد که پشتش یه کاجه نشسته و داره نون بربری با پنیر می خوره. بعدش هم به دختر و پسرِ جوونی که رو نیمکت کناریش نشستن میگه جایِ این آشغالایی که تو این رستورانا می خورید بربری و پنیر بخرید بخورید. آخرش هم تو دلش میگه این جوونای این نسل دیگه چقدر بدبختن.
خز شدن اصلا دلیلِ قانع کننده ای برای لذت نبردن از آلبومِ Insomniac اثر انریکه نیست. شاید خز بودن دلیلِ خوبی برای شنیدنش باشه.