وال

دیگه زود نیست واسه اینکه فکر کنم از فرصتهام استفاده نکردم. دقیقا الآن وقتشه که به اینا فکر کنم. الآن باید آزارم بده اینکه کسی که سطحش از من پایینتر بود داره بیشتر استفاده میکنه. اینکه سنم داره زیاد می شه و به یه چیزایی هنوز درست فکر نکردم. فرصتها دارن از دست می رن.
این که آدم با یه شرایط اساسی کنار بیاد خیلی خوبه. مثل اینکه با بودنش کنار بیاد و هی بهش فکر نکنه. این اتفاق خوب همون اتفاقیه که واسه کسایی که می رن دنبال فلسفه نمیفته. متاسفانه این اتفاق خوب واسه من افتاده و کم حرف شدم و حرفای مفیدتری می زنم.
با دوچرخه جلوی یه انسان اولیه بری بیشتر شگفت زده میشه یا اینکه با یه ماشین از جلوش رد شی یا اینکه با یه دوربین دیجیتال ازش عکس بگیری و عکسش رو بهش نشون بدی؟
ویزویزووو گفته است :
چطور میخوای ثابت کنی که بیشتر شگفت زده میشه؟
باچی کنار اومدی؟ (:
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۱:۴۴ ب.ظ
rokhy گفته است :
وحید انقدر در مقابل انتقاد کم طاقتی؟
خوب البته منم هرچی بنویسم دوستام دوس دارن.
وحید کسی -مثله من-اگر یه کامنت اینطوری داشته باشه مدل وحید برخورد نمیکنه.
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۲:۵۲ ب.ظ
پرهام گفته است :
به نظر من از کسی با خصوصیت انسان امروزی بیشتر تعجب می کنه، تا وسایل امروزی.
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۰ ب.ظ
soroosh گفته است :
چه عجب صدات در اومد!
داشتم نا امید میشدم از اینکه هستی.
آذر ۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۲ ب.ظ
که منم گفته است :
آخر همهی این فکر کردنا که چی؟ آخرش چی میشیم؟ تا ابد تو بهشتیم یا جهنم… بعدش که چی؟
آذر ۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۷ ب.ظ
hanieh گفته است :
اینکه آدم به این نتیجه برسه که اصلا جایی که باید باشه نیست و اینکه جایی که هست اصلا نباید باشه خیلی بده و من جدیدا به این نتیجه رسیدم.جای من اینجا نیست و من جای خودم نیستم.همین جای اصلی نبودن باعث میشه به یه نتیجه ی دیگه هم برسی اون همون از دست دادن فرصت هاییه که شاید دیگه بدست نیان.آخرشم میشه حسرت خوردن.حرکتی که من تو زندگی ازش متنفرم.پس کاریش نمیشه کرد.تمیم گرفتم جسارت داشته باشم و خودمو غافلگیر کنم.جایی که نباید باشم،باشم ولی خودمو عوض نکنم.
فک کنم با دوربین دیجیتاله بیشتر حال میکنه.آخه ماشینو دوچرخرو فقط رد میشیم.چیز متفاوتی با وسایل نقلیه ی خودشون نیست
آذر ۳م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۴ ب.ظ
ویزویزووو گفته است :
آقا من فکر کنم جمله ی آخرت رو اشتباه خوندم! … :دی من خبری خوندم به جای سوالی! …
بستگی به انسان اولیه اش داره! …
ولی به نظر من قبل از اینکه شگفت زده بشه بیشتر میترسه :دی
آذر ۴م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۷ ق.ظ
soroosh گفته است :
baba vel konid in harfa ro fln ke neshestim ziremoonam narmeh!
basse dge!
آذر ۴م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۷ ب.ظ
داود گفته است :
هم هنوز خییییییییلییییییییییی زوده،هم دچار یه “گل توهم” فانتزی شدی!
مطمئن باش همیشه تو اون لحظه بهترین فکرو کردی،چون اگه یکم بیشتر فکر میکردی …!!!
در ضمن هر وقت با یه شرایط مشکل پیدا کردی به این فکر کن که سطحت از اون شرایط پایین تره.
راسسی در مورد انسان اولیه ه،فکر کنم -به قول پرهام- اگه یه آدم ببینه واسه تعجبش کافیه!!!!
آذر ۵م, ۱۳۸۸ در ۳:۲۱ ب.ظ
ویزویزووو گفته است :
انقدر تمتو عوض نکن :دی
تو نمیخوای بلاگتو آپ کنی؟ :دی
آذر ۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ ب.ظ
ehsann گفته است :
khob ye modat sabr kon vaghti baghye matnetam be zehnet resid benvis enghad mardomo tu khomarinazar..hame peyneveshta! az ina dare? engar be ja inke ba khodet harf bezani miay ina bit por mikoni!!!!maghzet dg support nemikone na…..
آذر ۹م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۷ ب.ظ
فرزانه صداقت گفته است :
به نظر من همیشه دیره!
و این اصلاً خوب نیست که آدم کنار بیاد. یعنی اگه با شرایط بد کنار بیاد بده. ولی باید بپذیردش و سعی کنه حلش کنه.
به نظر من اگه اون انسان اولیه این موضوع رو بپذیره که اون اولیه است و ما کلی بیشتر از اون وقت داشتیم که چیزای خفن بسازیم، اصلاً تعجب نمیکنه!
مثل من که این موضوع رو پذیرفتم که عقل من نمیرسه که ربط تیتر پستهای تو به متنش چیه! :دی
آذر ۱۰م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۶ ب.ظ
amirabas گفته است :
قبل از اینکه باموضوعی که می ترسی روبه رو بشی باید خوب فکر کنی که ایا کارت درست هست یا نه .اگر درسته یافکر می کنی که درسته بعد از مشورت و…. باید توکلت به خدا باشه و باید جسارت داشته باشی و خودت راغافلگیر کنی و اجازه ندی که ترس و عدم اعتماد به نفس در تو رسوخ کنه.وقتی اون کار رو درست انجام می دی برمیگردی می بینی برای چه چیز ساده ای الکی ناراحت بودی.
اما دقت کن جسارت رو با حماقت واعتماد به نفس کاذب اشتباه نگیری.
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۰ ق.ظ
ویزویزووو گفته است :
دیدم! قشنگ و ساده! به درد یه پسر میخوره!
آذر ۱۱م, ۱۳۸۸ در ۶:۴۷ ق.ظ