نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : اسفند ۲۵م, ۱۳۸۸

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ (سجده – ۴)

واقعا افلا تتذکرون؟

عمق

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : اسفند ۲۲م, ۱۳۸۸

محو شدم تو زندگی بی حس و مرده ام. بدون جرات تغییر و شک. حتا توی ذهن.

Greensleeves

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸
نقاشی-حضرت عیسی مسیح در آغوش مریم مقدس

تم Greensleevs رو چند وقته یاد گرفتم دوست دارم با کلیکهای موس کامپیوترمم بزنمش انقدر خوشم اومده ازش. تو این فایل با Distortion Guitar (که کاش تونش رو کمتر می کردم) رو آکوردایی که قبلش با Clean Guitar زدم سعی کردم تمش رو بزنم. تو این یکی هم با ساز دهنی دوباره رو همون آکوردا زدم.

سخن

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : اسفند ۱۴م, ۱۳۸۸

تازگیها مد شده هرکی می خوادبگه غرب بده و اینا سریع بحث همجنس بازی رو وسط می کشه. تو کتاب معارف۱ دانشگاه یه جا سعی داشت عقل گرایی و تجربه گرایی رو مقایسه کنه با اسلام. تقریبا نوشته بود که عقل گرایی و تجربه گرایی طرفداراش یه سری همجنس بازن و تمدن غرب شکست خورده و اگه ما هم عقل یا تجربه گرا بشیم چند سال دیگه همه ایرانیها همجنس باز می شن. یا یارو استاد معارف دومون اومده سر کلاس میگه که فلان کشیش می خواد اعلام کنه که همجنس بازی تو دین مسیحیت تایید شده است و مشکلی براش نیست. حالا جدا از همه ی اینا، وقتی شکسپیر داشت رومئو ژولیت می نوشت ایرج میرزا داشت فکر می کرد که “باب لواط است پدر سوخته” قافیه “چون شکلات است پدر سوخته” رو غلط می کنه و حتا خیلی از شعرهای عطار و بعضی دیگه از شاعرها در وصف پسرکها خونده می شده. ایرج میرزا دلیلش رو حجاب بیش از حد خانمها تو اون زمون می دونسته. “به غیر از ملت ایران کدام جانور است / که جفت خود را نادیده انتخاب کند؟” اونقدر احمقانه بوده که زن و شوهر بار اول شب زفاف همو می دیدن یعنی قبلش که نمی شه دید، وقتی هم که بشه دید دیگه فقط نباید به دیدن بسنده کرد. یه نقطه دیگه تو تاریخ، مرحوم عبدالعظیم رضایی اعتقاد داره که اولین بار یه پادشاه پارسی یه مکتبی رو رواج داده که اسمش رو یادم نیست، مکتب اینکه مرد با زن ازدواج کنه و اونو پیش خودش نگه داره و در خدمتش باشه و با هم بچه ها رو بزرگ کنن، قبلتر گویا بی بند و باری کامل بوده. کلا آریایی باید از این لحاظ عجیب باشه همیشه و نقطه حساسش باشه.

سوگ

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : اسفند ۱۱م, ۱۳۸۸

دارم قانع می شم که دین برای زندگی بهتر نیست، در واقع زندگی برای آخرت بهتره و دین هم برای هدایت کردن زندگی آدم به سمتی که آخرتش رو بهتر کنه. نمی خوام قانع بشم؛ درست اینه که دین برای کنترل آدمهاست تا همه بتونن زندگی بهتری داشته باشن و بذارن بقیه زندگی بهتری داشته باشن. شاید هم معاد یه ضمانت اجراییه. ولی انگار همه چیز برای زندگی بهتر نیست. یه چیزی هست به اسم رشد، که تو می تونی دنیای خودت و افراد دیگه رو بفروشی به خاطرش. انگار اشتباست که بشینی فکر کنی که احکام دین کجاشون به زندگی بهتر آدم تو این دنیا کمک می کنه؛ قرار نیست کمک کنه. قراره آدم رو رشد بده. دروغ نگفتن برای بهتر زندگی کردن نیست برای رشده. روزه هیچ ربطی به سلامتی نداره و قرار هم نیست که داشته باشه، چون هدفش یه هدف دنیایی نیست. کلن دنیا ارزشی نداره. دین برای سازش آدما کنار هم برای داشتن یه دنیای بهتر به وجود نیومده. انگار مهم نیست که وجود دین چند نفر رو کشته. چقدر برای زندگی آدمها ضرر داشته تا سود. مهم اینه که دین باشه، بدون توجه و مقایسه دنیایی بین کشورها و در ابعاد کوچیکتر شهرهای مذهبی با شهرها و کشورهای غیر مذهبی. مقایسه نباید دنیایی باشه، سطح رفاه مردم مهم نیست، سطح رشدشون مهمه که قابل اندازه گیری نیست.* به هر حال، دوست ندارم جایی زندگی کنم که این مساله پیچیده انقدر ملموس و عمومی باشه، دخالت دین تو سطح اجتماعی زندگی مردم.

* قابل اندازه گیری هست. مقایسه درخواستها تو فضای آزاد (قبلتر ها فضای سایبر ایران) برای عقده هایی که دین اجتماعی به وجود آورده تو شهرها و کشورهای مختلف. نتیجه ی خوبی نیست.

آری

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : بهمن ۲۰م, ۱۳۸۸

فک کنم تو کتاب تاریخ چهارم یا پنجم دبستان بود، یه جاش نوشته بود یه وقتی محیط مکه توسط کفار به محیط وحشت و اختناق تبدیل شده بود. اون موقع معلمه کلی زور زد بهمون بگه اختناق یعنی چی، عوضش الآن قشنگ می تونم بفهمم یعنی چی

روز

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : دی ۷م, ۱۳۸۸

روزهای جالبین مردم رو می کشن خوب مردم هم انصافا چیزای بامزه ای رو در توالت و سطل آشغالها می نویسن. بسیجیه دوتا چماق دستش گرفته کنار اتوبان میدوئه می گه لبیک یا حسین. اون ورم یکی پرچم امام حسین رو بالا گرفته فحشش می ده و سنگ بهش می زنه. شبیه این رو تو جنگ ایران و عرق هم می شد دید. کار سنگین و بزرگی مثل کاری که امام حسین کرد مفید که نیست مضره برای بشریت، وقتی که تعاریف معلوم نباشن، وقتی که فقط به آدم جرات بده که از جونش بگذره. وقتی تعریف ذلت و عزت فرق داره برای هرکی. اینا باعث میشه آدما فقط همو بکشن نباید اینا رو یاد داد مگه برای کنترل جمعیت. خوب هرکی فکر می کنه داره کار درستی می کنه و پیرو امام حسین داره می کشه و کشته میشه. کاش بیشتر از بکش بکشش معلوم می شد کی خوبه کی بد، اصلا چون از دید هرکی خوب یه چیزه، خیلی بیجا و احمقانه هست ترویج فرهنگ ایثار! ایثار در برابر ایثار که هرکی فک میکنه خودش داره درست ایثار می کنه. خدایا…
خیر سرشون سریال به مناسبت محرم ساختن به اسم بانو. نمیشه نگاش کرد فقط هر ازگاهی می بینم که یه خانم یا آفای با شخصیت با لهجه تهرانی تو خونش نشسته و کلفت و نوکرش که همشون لهجه یزدی دارن می رسن خدمتشون و می گن امر بفرمایید و اونی که تهرانی حرف می زنه یزدیه رو خار و ذلیل می کنه. یعنی استعماری که تو افریقا دیدیم هم اینطور نبود که همه بومی ها بشن کلفت و کنیز. آخه کجای تاریخ یزدی کلفت شده تو شهر خودش واسه یکی دیگه؟ کی به این فیلما مجوز می ده؟ مونده ادای شب دهم رو دربیاره یا دکتر قریب. از اصطلاحات امروزی استفاده کردن همراه با لغات قدیمی هم به طنز این سریال اضافه کرده.

حریم

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : آذر ۲۲م, ۱۳۸۸

 

اوضاع فیلم تو ایران خیلی بهتر شده، دیگه مثل قبل سی دی های کپی شده منبع اصلی فیلمهای ما نیستن و فیلم رو که تماشا می کنی خیالت راحته که با خرید این فیلم تهیه کننده فیلم رو حمایتِ مالی کردی. از مغازه محل وی سی دیِ فیلم حریم رو خریدم، اولین فیلم ژانر وحشت ایران. من که خیلی ازش خوشم اومد، خیلی خوش ساخت بود و بر خلاف چیزی که حدس می زدم گرفتار کلیشه نشده بود و ترسناک بودن رو با صدای جیغ به آدم القا نمی کرد. من پیشنهاد می کنم ببینید. در ضمن من هم وی سی دی ش رو به کسی نمی دم چون تهیه کننده ضرر می بینه. ;)

هسته ی داستان خیلی قشنگ بود و روش کار شده بود، بعضی می گفتند که تقلیدی از فیلم “دیگران”ه، اینکه کاراکتری که می ترسید خودش هم عامل ترس بوده. ولی این رو حتا تشابه هم نمی دونم چه برسه به تقلید. چند دقیقه ی آخر فیلم هم شبیه فیلم شعبده باز بود که من ادعا می کنم حتا اگر شعبده باز قبلا هم ساخته نمی شد باز هم کارگردان با ایده ای که تو هسته ی داستان داشت مجبور بود آخرش فلش بک دوره ذهنی بزنه. کاری که تو فیلم Illusionist (همون شعبده باز) هم دیدیم. این رو هم تقلید نمی دونم. در کل، داستان منسجم و چندبعدی، ساختار و جلوه های ویژه ی قشنگ فیلمبرداری عالی و حتا افکتهای صوتی (که می گن به طور افراطی سعی تو ترسوندن آدم داشتن، مثلا وقتی که با بسته شدن در یا کوبیده شدن پا روی زمین افکت صوتی ضربه ای تو فیلم بود) حریم رو واقعا بیشتر از حد توقع من برای “اولین فیلم ژانر وحشت ایرانی” معرفی کرد.

پاک

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : آذر ۱۲م, ۱۳۸۸

نمی تونم جلوی فکر کردن خودم رو بگیرم و به ناچار چیزهایی که بهشون فکر می کنم رو به سه دسته تقسیم کردم، روابط اجتماعی، معنویات یا ماوراءالطبیعه و اقتصاد. جدا از اقتصاد که خیلی احمقانه خودش رو تو ذهن من جا کرده و فقط برای اینکه راست گفته باشم بعنوان یکی از سه دسته قرارش دادم، دو تای دیگه جالببترین چیزها –اگر نگم تنها چیزها-یی هستند که می شه بهشون فکر کرد. روابط اجتماعی، آدمها قشنگترین موجودات برای مطالعه هستن، نه اینکه خودم رو بالاتر از بقیه آدمها بدونم، ولی همین مطالعه روی آدمها رو جالب (و نه غیر ممکن) می کنه که خودت هم آدمی و ناچار بعضی وقتها خودت رو هم مطالعه می کنی. باید به همه جور آدمی گشت تا دنیا رو فهمید. تا از کسی نترسید و به کل آدمها، موجوداتی که اشتراک و اجتماعشون یکسانه، ولی همشون با هم فرق دارن (اگه منطق رو تنها بخشی از آدم بدونیم نیازی نیست آدمها برای ساخته شدن ازش پیروی کنن) یک جور نگاه کرد.

امیر عباس هم مثل من بررسی کرد این حرفِ شهید چمران رو، یه چیزی شبیه این می گفت که من تو کویر زیر نور ماه زندگی بهتری می کنم تا کسی که تو ایالت تگزاس داره از همه ی لوازم لذت استفاده می کنه. حقیقت رو این می دونم، و خوشحالم که امیرعباس هم تاییدش کرد، که تو واقعیت قشر مستضعف محروم تره و با نگاه به زندگیِ یک مرفه حس کمبود می کنه، حتا اگر کتمانش کنه. اینجاست که قشر مرفه می خواد جلوی طغیان اونها رو بگیره و از ابزارهایی مثل هنر و ادبیات استفاده می کنه. این حرفِ چمران، چارلی در کارخانه شکلات سازی، کلبه عمو تم و… نمونه های این ادبیات هستن. با دقت تو فیلمها و سریالهای ایرانی هم میشه این رو دید که اکثرشون به نفعِ غیرمنطقیِ اشخاص مستضعف تموم می شن. نمونه ی خیلی واضحش سریال “ورثه آقای نیکبخت” هست.

وال

نوشته شده در قسمت : نوشته توسط : admin در تاریخ : آذر ۱م, ۱۳۸۸

دیگه زود نیست واسه اینکه فکر کنم از فرصتهام استفاده نکردم. دقیقا الآن وقتشه که به اینا فکر کنم. الآن باید آزارم بده اینکه کسی که سطحش از من پایینتر بود داره بیشتر استفاده میکنه. اینکه سنم داره زیاد می شه و به یه چیزایی هنوز درست فکر نکردم. فرصتها دارن از دست می رن.

این که آدم با یه شرایط اساسی کنار بیاد خیلی خوبه. مثل اینکه با بودنش کنار بیاد و هی بهش فکر نکنه. این اتفاق خوب همون اتفاقیه که واسه کسایی که می رن دنبال فلسفه نمیفته. متاسفانه این اتفاق خوب واسه من افتاده و کم حرف شدم و حرفای مفیدتری می زنم.

با دوچرخه جلوی یه انسان اولیه بری بیشتر شگفت زده میشه یا اینکه با یه ماشین از جلوش رد شی یا اینکه با یه دوربین دیجیتال ازش عکس بگیری و عکسش رو بهش نشون بدی؟